شمس الدين محمد كوسج

222

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

ندانى همانا كه من كيستم * برين « 1 » جايگه از پى چيستم منم مايهء جنگ برزوى شير * نبيرهء جهان‌بخش گرد دلير ز كام نهنگان نترسم در آب * نه بر دشت از تيغ « 2 » افراسياب گرازان بدانم درين « 3 » تيره‌شب * به شادى گشاده به ره بر دو لب كز ايرانيان بند بيرون كنم * ز خون تو اين خاك گلگون كنم چو بشنيد شيده برآشفت سخت * كه از ما به يك بار برگشت بخت همى خاك « 4 » يا بى برين روى دشت * برين « 5 » سان ز ما بخت وارونه گشت كه هر چت ببايد به تركان كنى * همه دوده‌ها را « 6 » به هم برزنى به ديّان « 7 » كه بر پاى دارد سپهر * به تابنده برجيس و ناهيد و مهر كه تركان به دل برندارند جنگ * كزين سان برفتى تو بر دشت جنگ « 8 » نماندى كه ايشان شدندى رها * وگر نيستى تو به جز اژدها مرا از شمار دگر كس مگير * بگفت اين و برداشت يك چوبه تير بزد بر « 9 » بر بارهء پهلوان * تو گفتى نبودش به تن در روان بيفتاد ازو برزوى پيلتن * گشادند بازو بر او انجمن پياده همى « 10 » پهلوان دلير * سپر بر سر آورد مانند شير به هر جايگه بر همى كرد جنگ * يكى گرزهء گاوپيكر به جنگ ز دشمن همى جست چون شير راه * بر آن‌سان كه رستم به « 11 » آوردگاه بيامد يكى زان دليران دوان * به نزديك آن نامور « 12 » پهلوان

--> ( 1 ) . ن ، س : بدين . ( 2 ) . ن ، س : رزم . ( 3 ) . ن : بدين ؛ س : بدان . ( 4 ) . س : خوار . ( 5 ) . ن : بدين . ( 6 ) . ن ، س : نامداران . ( 7 ) . ن ، س : يزدان . ( 8 ) . ن : همچو پلنگ ؛ س : تو همچو برفتى پلنگ ؛ متن : ك ، پ ، م ( قافيه ندارد ) . ( 9 ) . ن ، س : تير . ( 10 ) . س : برو . ( 11 ) . ن : در ؛ س : بر . ( 12 ) . ن ، س : دستان يل .